بررسی مسائل و مباحث هر علمی بدون توجه به مبانی هستی شناسی، معرفت شناسی، انسان شناسی، ابتر و غیر واقعی خواهد بود چرا که این مبانی هستند که مفهوم سازند و قطعا در تعاریف و شاکله مسائل نقش بسیار مهمی دارند. توسعه سیاسی در غرب بر اساس مبانی، اصول و ارزشهایی تنظیم شده و طبیعی است که آثار و نتایج حاصل از آن در مسیر اهداف و ارزشهای آن باشد. همین امر ضرورت پژوهش در شاخصههای توسعه یا پیشرفت سیاسی نزد اسلام و مقایسه آن با رویکردهای مدرن را ایجاب میکند. ازاینرو در نوشتار پیش رو ابتدا به تفاوت توسعه سیاسی در اسلام و غرب از جهت مبانی پرداخته شده و در گام بعد، شاخصههای پیشرفت سیاسی اسلام با توجه به مبانی تبیین میگردد تا مغایرت برخی شاخصههای توسعه در اسلام با الگوهای رسمی آن در غرب آشکار گردد. براین اساس اصل قانونمندی، مشارکت سیاسی در ذیل مردمسالاری دینی، پاسخگویی، تعمیم سلطه مشروع از طریق اقتدار معنوی، رحمت و محبت میان دولت و ملت، و اصل آزادی از شاخصه های مهم پیشرفت سیاسی، با خوانشی مبتنی بر مبانی هستی شناختی، معرفت شناختی و انسان شناختی، و با تطبیق بر قواعد فقه سیاسی، تبیین شده است. روش این پژوهش فقهی-اجتهادی است، اما به استنباط خود اصول و قواعد نمیپردازد، بلکه با روش مقایسه و تحلیل به تطبیق مبانی و قواعد فقه نظام سیاسی اسلام با مبانی و اصول توسعه سیاسی در اندیشه غرب میپردازد، روشی که در تکمیل و تنقیح فقه نظام سیاسی مورد نیاز جدی است.