برخی صاحبان اندیشه در دو دهه اخیر ضرورت تأسیس و پرداختن به فقه نظام را مورد توجه خویش قرار دادهاند. این عده ـ فارغ از تمایزاتی که در تبیین فقه نظام دارند ـ معتقدند اگر بخواهیم حیات سیاسی عصر حاضر را به گونهای مطلوب مورد توجه قرار داده و معضلات و مسائل آن را حل و فصل نماییم، باید دست به دامان دانشی نو یا رویکردی جدید به فقه باشیم. فقه موجود کارآمدی لازم را نداشته و نمیتواند در مسیر سعادت دنیا و آخرت، مکلف یا مکلفین امروزی را یاری نماید. اینان فقه نظام را چاره مشکل دانسته درصدد تبیین و پیشنهاد آن به جامعه علمی حوزوی هستند. در مقابل این اندیشه، برخی صاحبان اندیشه چون آیتالله محمدجواد فاضل نسبت به این ایده تأملاتی داشته و به صورت موجبه کلیه این ایده را فاقد استدلال متقن میدانند. مقاله حاضر با رویکردی توصیفی نگرش ایشان را تبیین مینماید. در اندیشه ایشان انگاره فقه نظام به عنوان دانشی مستقل و منفک از فقه موجود، نهایتا در حد انتزاع باقی مانده و نمیتوان برای آن وجود منحازی از فقه مصطلح تصور نمود.