فقه سیاست که از آن به فقه سیاسی نیز تعبیر میشود، از اصلیترین گرایشهای بینارشتهای بین دو دانش فقه و سیاست است و با وجود اینکه در محتوای این گرایش علمی در همه ی ادوار گذشته، فقه وجود داشته است؛ امّا واژه ی «فقه سیاست» یا «فقه سیاسی» از واژگان نوپدیدی است که در سالیان پس از انقلاب مورد استفاده قرار گرفته است. با عنایت به اینکه بحث از مباحث عرصه ی سیاست، تابعی از اقتضائات زمانه و شرایط حاکم بر جامعه است، سؤال اصلی نوشتار حاضر این است که چه رویکردهای حاکمیّتی بر فقه سیاسی به ویژه در سده ی اخیر سایه افکنده است؟ مقاله ی پیش رو تلاش دارد با روش توصیفی به این سؤال پاسخ دهد. به نظر می رسد هرگاه حاکمان جائر از اقتدار برخوردار بودند، فقه سیاسی رویکردی حدّاقلّی یافته و در نقطه ی مقابل، هرگاه فقیهان از اقتدار برخوردار بوده و امکان تصدّی و ادارهی جامعه را یافتهاند، مباحث عرصهی فقه سیاسی، توسعه یافته و فقیهان متناسب با اقتضائات زمانه، به استنباط احکام فقهی مبادرت میورزیدهاند. از نتایج این بحث می توان به این واقعیّت اشاره کرد که در طول سده ی اخیر حوزه ی علمیّه ی قم، هرچه از آغاز این سده فاصله گرفته شده، به خاطر نزول و زوال حاکمیّت حاکمان جائر، مباحث عرصه ی فقه سیاسی رواج یافته و از گستره و عمق متناسب برخوردار شده است. به گونهای که برخلاف زمانه ی شیخ عبدالکریم حائری که طرح مباحث عرصه ی سیاست، جرم تلقّی میشد، بهمرور در زمانه ی آیتاللّه بروجردی، قدری توسعه یافته و به همین تناسب در طلیعه ی انقلاب اسلامی و با مبارزهی امام خمینی، مباحث عرصهی فقه سیاسی، از رواج نسبی برخوردار شده و به همین نسبت، در سالیان پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در دورهی زعامت امام خمینی و آیتاللّه خامنهای، فقه سیاسی، بهمثابه گفتمان غالب در حوزه ی علمیّه شده و به همین علّت، گستره، عمق، روش، مسائل و موضوعات آن توسعه یافته، چنانکه ارائه ی این دروس در قالب دروس حوزوی و در مجامع حوزوی ـ دانشگاهی نیز رواج یافته است.