«تمدّن» واژه ای است که به مجموعه ای به هم پیوسته از جهان بینی، ایدئولوژی، اصول اخلاقی، الزامات رفتاری، عادتها و ساختارهای معرفتی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اشاره دارد که همه ی واحدهای تاریخی را شکل می دهد که به دلیل همان عناصر، قابل تمییز از بقیّه است. برخورداری از «جامعه» و همچنین «حکومت» مستقر، که براساس قوانین و زیرساختهای دانشی و معرفتی برخواسته از مقبولات تمدّنی اداره شوند، شرط تحقّق هر تمدّنی است. پس از ظهور اسلام، مختصّات تمدّنی جدیدی مبتنی بر آموزه های دینی بروز کرد که در نهایت منجربه شکلگیری تمدّن پرفروغ اسلامی در اعصار گذشته شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز تمدّن جدیدی در حال شکل گیری است که مبتنی بر تعالیم مکتب اهلبیت (ع) بوده و «تمدّن نوین اسلامی» نام گرفته است. حال سؤال اصلی نوشتار حاضر این است که چه رابطه ای میان فقه و تمدّن سازی برقرار است و فقه حکومتی چگونه به تمدّن سازی اسلامی کمک می کند؟ به نظر می رسد که در این تمدّن، فقه که بیانگر بایدها و نبایدهای فردی، اجتماعی و حکومتی است، نقش ویژه ای در شکل دهی به ساختارهای فرهنگی و اجتماعی این تمدّن داشته باشد. از این جهت در سده ی اخیر، متناسب با رخدادهای سیاسی و اجتماعی متعدّدی که در نهایت منجربه پیروزی انقلاب اسلامی شد، مباحث قابل توجّه ی بین فقها درخصوص ارتباط فقه با این فرایند مطرح شد، که دانستن آنها برای استفاده از ظرفیّت های مختلف فقه های موجود در ساخت تمدّن جدید ضروری است. بحث تشکیل حکومت توسّط فقیه در زمان غیبت و نوع آن حکومت به عنوان یکی از مبادی کلامیّه ی مهمّ فقه ساز و همچنین نوع رویکردی که در فقه برای استنباط احکام اتّخاذ می شود، دو عامل مهمّی هستند که موجب پدیدآمدن نظرات گوناگون درخصوص نقش آفرینی فقه در این میانه شده اند. در این مقاله تلاش شده است مبتنی بر این دو عامل، جریانات فقهی مختلف از هم تفکیک گردند و ظرفیّت هرکدام در تمدّن سازی نوین نشان داده شود.