رعایت مصلحت کودک فارغ از ابعاد فقهی و حقوقی، نقش ویژهای در نظام تربیتی اسلام داشته و بهعنوان یک اصل اساسی شناخته میشود. با وجود ابهاماتی که پیرامون مفهوم مصلحت وجود دارد، تعریف و تنظیم ضوابط دقیق برای رعایت آن ضروری است تا از ادّعاهای بیپایه و سلیقهای جلوگیری شود. هرچند ضوابط متعدّدی در این زمینه ارائه شده است؛ امّا عدم توجّه به کارکردهای مختلف مصلحت کودک باعث ایجاد ابهام و نقص در جامعیّت این ضوابط گردیده است. این مقاله با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای تلاش کرده است تا به رفع این نقیصه بپردازد. از آنجا که رعایت مصلحت کودک توسّط ولیّ یا سرپرستان او عمدتاً در حیطه ی اجرا مطرح است، میتوان برای مصلحت، دو کارکرد متفاوت را در نظر گرفت: یکی بهعنوان «اجرای مصلحت بهمثابه قید متعلّق حکم» و دیگری بهعنوان «مصلحت اجرا بهمثابه رافع تزاحمات». در زمینهی اجرای مصلحت، ضوابط پایه بهعنوان اصول و ضوابط محتوایی بهعنوان معیارهای لازم برای مسائل مربوط به کودک مطرح شده است که خود به دو بخش اصلی تقسیم میشوند: «ضوابط مربوط به مصالح خود کودک» و «ضوابط مربوط به عوامل مؤثّر بر مصالح کودک». در مقابل، در حوزه ی مصلحت اجرا، «قاعده ی اهمّ و مهم» بهعنوان اصلیترین معیار در رفع تزاحمات شناخته میشود.