شفّافیّت یکی از اصول بنیادین حکمرانی مطلوب بهشمار میرود که نقش مؤثّری در ارتقاء اعتماد عمومی، تقویت عدالت اجتماعی، پاسخگویی حاکمان و پیشگیری از فساد ایفا میکند. با وجود آنکه این اصل در نظامهای حکمرانی مدرن مورد توجّه قرار گرفتهاست، در آموزههای اسلامی نیز شواهد گستردهای از تأکید بر شفّافیّت در آیات قرآن، روایات معصومان (ع) و مبانی فقهی دیده میشود. مسئلهٔ اصلی پژوهش حاضر، چگونگی جمع میان ادلّهٔ فقهی و رواییِ مؤید شفّافیّت با مواردی است که در آنها اسلام به ضرورت عدمشفّافیّت حکم دادهاست. ازاینرو، پرسش اصلی این پژوهش آن است که چگونه میتوان براساس مبانی اسلامی، میان اصل شفّافیّت در حکمرانی و مواردی که دالّ بر لزوم کتمان است، جمع نمود؟ فرضیهٔ پژوهش آن است که در حکمرانی اسلامی، شفّافیّت اصل است و موارد عدم شفّافیّت نقش مخصّص یا مقیّد دارند که باید با توجّه به اصولی نظیر قاعدهٔ اهمّ و مهم، مصالح عمومی و شرایط زمانی و مکانی تنظیم شوند. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و با بهرهگیری از منابع قرآنی، روایی و فقهی تلاش دارد تا ساختاری نظری برای تبیین نظاممند این تحلیل ارائه دهد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که حکمرانی اسلامی، برپایهٔ اصل شفّافیّت بنا شدهاست؛ امّا در شرایط خاص، به دلایلی چون حفظ امانت، پیشگیری از فتنه، تأمین امنیّت یا رعایت مصلحت عامّه، میتوان از شفّافسازی اطّلاعات خودداری کرد. در این موارد، وظیفهٔ تشخیص و اعمال این استثنائات برعهدهٔ حاکم اسلامی است که باید با رعایت اصول حکمت، عدالت و اخلاق تصمیمگیری نماید. این الگوی اجتهادی میتواند مبنایی برای مدیریّت اطّلاعات در نظامهای حکمرانی اسلامی و حتّی الهامبخش طرّاحی مدلهای مدیریّتی در دیگر نظامها باشد.